بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

286

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

خواهد شناخت « 1 » ، اگر زمين « 2 » حاصل گردد شكر او بر آسمان خواهد رسيد ، و اگر اقطاع « 3 » باشد ثناى او را انقطاع « 4 » نخواهد بود ، و اگر نيز « 5 » حرمانى در راه است ( بيش از روزى رفتن « 6 » ) محال است بارى زودتر الياس احدى الراحتين بر خود خواند ، و خداوند را « 7 » زندگانيش باد از دست ابرام خويش باز رهاند . اقبال مستدام باد و احوال در سلك انتظام ، و جناب عالى مآب ارباب حقايق و قبلهء حاجات خلايق ، تا منقرض اياّم و السلام « 8 » . الرقاع « 9 » ( اين رقعه بقوام الدولة و الدين فرستاده مىآيد « 10 » ) در كرت اول كه به حضرت آمد و بعذر رنجورى شرط استقبال او باقامت رسيد « 11 » قوام دولت و دين اى يگانهء دو جهان * تويى كه مهر تو دلرا برابر جانست ز بس كه لطف و كرم كردهء ترا امروز * بهرچه خواهى بر جان خلق فرمانست كمينه پايهء قدر تو اوج گردونست * كمينه نايب دست تو ابر نيسان است بدان خداى كه دعوى وحدت او را * ز هر ( نتيجه و صنعش « 12 » ) هزار برهانست كه زندگانى بىخدمت مبارك تو « 13 » * بر اهل عقل درين روزگار تاوان است ز خدمت تو بتن دور مانده‌ام زيرا « 14 » * تنم چو دل ز جفاى زمانه نالان است ( حريص خدمت بودم از آن شدم محروم * بلى حريص هميشه اسير حرمان است « 15 » ) اگر ز عارضه رنجى است بر دل و تن من * خداى داند ازين غم هزار چندانست « 16 »

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) زمينى . ( 3 ) اقطاعى . ( 4 ) انقطاعى . ( 5 ) سا . ( 6 ) ظ ، و بيش از روزى يافتن . ( 7 ) ضا ، كه . ( 8 ) عالم ، و لا زال معصوما ( ظ ، معصوبا ) و ان زعم ( ظ ، رغم ) العدى * بك النقص ( ظ ، النقض ) و الأبرام و القبض و البسط . ( 9 ) سا . ( 10 ) رقعهء ديگر بقوام الدولة و الدين بنيشابور فرستاد . ( 11 ) ظ ، نرسيد . ( 12 ) نتيجهء صنعش . ( 13 ) او . ( 14 ) زيراك . ( 15 ) سا . ( 16 ) ضا ، شعر .